
به پزشکان گفتم: شما نتوانستید برای فرزندم کاری کنید، او را پیش پزشکی بردم که مطبش در حسینیه و اطاق عملش در آسمان است...
به گلزار شهدای سیدنظام الدین قائم شهر که می روی، تنها یک مقبره است که در میان دیگر قبور شهدا، رخ نمایی می کند. رنگ زیبا و علوی سبز، هیبت خاصی به مزارش بخشیده است. وقتی به مرقدش می رسی، تنها چیزی که توجه ات را جلب می کند، دخیل های سبزرنگی است که به دور نرده های این قبر گره زده شده اند. بوی عرفان علوی از میان قبر بر می خیزد و معلوم است که این شهید، شهید خاصی بوده که اینقدر عاشق و دلداده پیدا کرده است. زائری را نمی بینی که پس از زیارت قبور شهدا، بر فراز این قبر ملکوتی نیاید. از بس پارچه های سبز دور تا دور و روی قبر را احاطه کرده اند، نمی توانی نام شهید را بخوانی، نگاهی به چهره ی معصومانه اش در قاب سرخ می اندازم و به آرامی پارچه ی سبز را از روی قبر کنار می زنم: «شهید 18 ساله سید جعفر مظفری متولد هشتم اردیبهشت ماه 1346.» مطالب ذیل نگاهی کوتاه و گذرا به سیره ی اخلاقی و عرفانی این شهید بزرگوار است.













